دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : بهزاد جدی

گیاهان دارویی

اولین جلسه گیاهان دارویی نظری چهارشنبه 90/6/30 ساعت 8 در سالن نیشابوری برگزار می شود. (به جای داروهای بیولوژیک)

لازم به ذکر است این جلسه به اصرار استاد مربوطه گذاشته شده و به صورت فوق العاده می باشد



جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : عارفه کاشیها

اتــاق سیـــصــد و هــجده

آنان که می گریند،فقط یک درد دارند و آنان که

می خندند،هزار و یک درد ...



چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : بهزاد جدی

اولین کلاس های ترم پنج!

با سلام

از بین کلاس های هفته آینده کلاس روز سه شنبه 90/6/29 فارماکولوژی و چهارشنبه 90/6/30 گیاهان دارویی نظری برگزار خواهد شد.

استاد درس داروهای بیولوژیک هم یافت نشد پس معلوم نیست که تشکیل بشه یا نه!



شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : عارفه کاشیها

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...

دوستان!سلام

نوشتن همیشه یکی‌ از سخت‌ترین کارای دنیا برام بوده. حتی سخت تر از اینکه سال اولی‌ باشی‌ و جلوی ۴۰۰ نفر آدم حسابی، خیلی‌ شیک! وایستی و با صدای بلند،با نهایت اعتماد به نفس، متن ادبی‌ بخونی‌  (اردیبهشت ۸۹،برنامه روز معلم)

نمیدونم شاید به این خاطر بوده که هیچ وقت نمی‌تونستم عین نویسنده‌ها ساعت‌ها تو خودم باشم و یه گوشه بشینم و قهوه بخورم و بنویسم.اما خوب قشنگیِ آدما به اینه که همیشه یه جور نمی مونن.شایدم این تغییر دست خودشون نباشه و بهشون تحمیل شده باشه،مهم اینه که حالا  تلخی قهوه رو ترجیح میدم به خیلی‌ چیزای شیرین دیگه!تلخیا باید باشن تا یادبگیریم که تلخی هم جزئی ازقشنگی زندگیه ! بگذریم ...

گاهی وقتام ممکنه بعضی‌ آدمای‌ با ارزش تویِ زندگیت، انگیزت بشن که واسشون بنویسی تا شاید این جوری تویِ لحظه ای از لحظات زندگیشون حضور داشته باشی یا شایدم بخوای واسه یه هدف بزرگ، چیزای ساده بنویسی و شاید هزار تا شاید دیگه ! خلاصه مجموعه ی این شایدا !!! باعث شد که تصمیم بگیرم با tup88.blogfa.com  به این تصمیمم جامه ی‌ عمل بپوشونم و یکی‌ از سخت‌ترین کارای زندگیمو شروع کنم و بنویسم.مطمئنم که صبر شما دوستان موجب می‌شه که روز به روز کارم بهتر و بهتر بشه.

خدا رو چه دیدی،شایدم! یه روز مدیر وبلاگ شدم !!!! (قابل توجّه بخش مدیریت)

 حرفی‌ نمیمونه جز اینکه بگم:

 منتظر باشین...        

 

 



جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : شکیبا کلاهدوز

نرم نرمک میرسد اینک آغاز ترم.................

یک ترم یک دانشجو چگونه میگذرد؟

شروع ترم



يك هفته بعد از شروع ترم





دو هفته بعد از شروع ترم
وع





قبل از میان ترم




در طول امتحان میان ترم





بعد از امتحان میان ترم






قبل از امتحان
پایان ترم






اطلاع از برنامه پایان ترم









7 روز قبل از پایان ترم







6 روز قبل از پایان ترم







5 روز قبل از پایان ترم







4 روز قبل از پایان ترم







2 روز قبل از پایان ترم







1 روز قبل از پایان ترم





شب قبل از امتحان







1 ساعت قبل از امتحان





در طول امتحان






هنگام خروج از
سالن امتحان







چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : محمدامین اسفندیاری

سرویس خوابگاه

سلام

ساعت حرکت سرویس خوابگاه به سمت محل آزمون علوم پایه، فردا ساعت ۷:۳۰ از میدان کوی پسران خواهد بود.



دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : محمدامین اسفندیاری

ایاب ذهاب!

با توجه به این که امسال محل برگزاری آزمون علوم پایه پردیس همت دانشگاه تهرانه (دانشگاه ایران فقید!) دانشکده برای دانشجویان خوابگاهی، اتوبوس فراهم خواهد کرد.

دوستان تهرانی که برای رفتن محل آزمون مشکل دارن، به بهزاد جدی اس ام اس بدن تا اگه به حد نصاب رسیدیم برای ما هم از دانشگاه اتوبوس بگیرن.

ساعت حرکت اتوبوس ها بعدا اعلام خواهد شد.

پ.ن: خودم می دونم جمله بندی هام خرابه، شما ببخشین.



یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : بهزاد جدی

آخرین اطلاعیه (شایدم یکی مونده به آخر)

همه چیز درباره امتحان پنجشنبه


شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : دانیال ملکی

او چه کرده است!؟ یا همان زندگی نامه!

توجه:در این نوشته ی کوتاه قصد داریم تا گوشه ای از کشفیات و عقاید دانشمند نامی «ابوبکر محمد بن زکریای رازی» را ذکر کنیم ولی در قالبی متفاوت!پس سعی کنید هنگام خواندن این مطلب نیمه جدی باشید وبه سن وسال های ذکر شده هم گیر ندهید.

«ابوبکر محمد بن زکریای رازی» در سنه ی 251 هجری قمری در خانواده ای از اهالی ری چشم به عالم وجود گشود.این عالم کبیر در فلسفه ، داروسازی و طب مهارت داشت به طوریکه او را جالینوس عالم اسلام می نامیدند.از ایشان کتب زیادی به جای مانده است که دو کتاب «الحاوی» و «طب منصوری» مهم ترین آنانند.ایشان در سنه ی 313 هجری قمری دار فانی را وداع گفتند.



شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : مریم رضایی

کیمیاگری از جنس جهان سوم!

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. روزی روزگاری در گوشه ای از جهان سوم تعدادی دخترک و پسرک یا به عبارتی "دکترک" بودند. البته مسلم است که آنها از اول دکترک نبودند، تنها در رویاهایشان به آن می اندیشیدند.

دکترکان قصه ی ما با غم و شادی هایی از جنس هم قد کشیده بودند، و اکنون نزدیک به دو دهه از آن زمان می گذشت. از آن وقت که قهرمانشان اسپایدرمن بود، از آن وقت که در آرزوی داشتن ساعت برنارد بودند،  از لذت خواندن شازده کوچولو سرشار می شدند و با کلاه قرمزی و حرف های دوست داشتنی اش شاد بودند. خردسالی همچنان گوشه ای جدا نشدنی از وجودشان بود، اما بزرگ شدند و درس خواندند و سدها را شکستند و به رویاهایشان رنگ حقیقت پاشیدند. پس از سپری کردن آن سالها و لذت های ساده و دوست داشتنی، هنوز هم همان هستند، اما حالا در کنار هم.

من و تو از بدو تولد همواره بندی داشته ایم ناگسستنی از وجودمان. طفل که بودیم بند ناتوانی های کودکانه. بند بچگی در گذر زمان به سرعت پاره شد و بند دانش آموزی و تحصیل و تفکر و تحول آمد. پس از چندی آن نیز گسست، و هم اکنون بند دانش جویی و تحصیل و تفکر متفاوت از گذشته. این هم دیر یا زود پایان می یابد و بندی جدید می آید. اما... بند ناگسستنی دوستی است، دوستی من و تو دوست کیمیاگرم. تو که کیمیای عشق می کنی و بند دوستی مان را تا ابد پایدار!

دلم می خواهد لااقل به قدر یک داستان کوتاه با هم حرف بزنیم، ما که بیش از هر کس در این دنیا از جنس هم هستیم. با هم لذت پاس شدن و شیرینی عقب انداختن امتحان را چشیده ایم، با هم روپوش سفید به تن کردیم و مزه ی اسید را چشیده ایم و حرص نبود پوار را خورده ایم، با هم جشن گرفته ایم و از شادی هم شاد شده ایم، با هم در فراق دوستمان اشک ریخته ایم، با هم سر کلاس نرفته ایم یا رفته ایم و گوش نداده ایم و جدول اعداد متقاطع حل کرده ایم، با هم جزوه نوشتیم و شب امتحان خندیده ایم و خوانده ایم، با هم سر کلاس های انگل و آلی مرده ایم از خوشی، به معارف لعنت فرستادیم و به غذای سلف بد و بیراه گفتیم، وبلاگ زدیم و... و قصه ی ما همچنان ادامه دارد...

دلم می خواهد به تو بگویم که بودنت چقدر برایم لذت بخش است و شک ندارم که در آینده حسرت ریموتی را خواهم خورد که بتواند لحظه ای از خاطراتمان را Replay کند.

و حال ما با همیم، در کنار هم، در کشاکش خوبی ها و بدی ها و امروز روز ماست، روز مشترک همه ی ما. من دخترک کیمیاگر از صمیم قلب به تو می گویم که: ای دوست جهان سومی از هر جهان اولی بیشتر دوستت دارم.

روزت مبارک ای همشاگردی کیمیاگر!



شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : امین محمدی نژاد رشتی

کنکور TUP

1- «روز داروساز» چه روزیست؟

الف- پنجم شهریور

ب- روزی که چند روز بعد از روز پزشک تعبیه شده تا داروسازها دلشان (!) نسوزد

ج- روزی که به مناسبتش باید با مراجعه به دفتر خانم یزدی به قحطی زدگان سومالی کمک کنیم

د- روزی که در آن طرح «هر ایرانی، یک ریتالین» در سراسر کشور اجرا می شود

 

2- داروخانه کجاست؟

الف- جایی که پوسترهای قشنگ از افراد خوشگل دارد

ب- جایی که بوهای خوبی می دهد

ج- جایی که می توان بسته های «ایزی لایف: احساس مشترک» را از آن تهیه کرد

د- جایی که آدم های خوش برخورد با روپوش های سفید، ما را راهنمایی می کنند

 

3- حق فنی چیست؟

الف- مالیاتی حلال بر ارزش افزوده

ب- حق الزحمه ای که یک داروساز، در ازای ارائه دادن مشاوره ی فنی دریافت می کند

ج- چیزی که اصلا «حق» نیست و به همین دلیل باید سال به سال، به صفر مطلق میل کند

د- مثال بارز اکل مال بالباطله و ربا ست

 

4- ژلوفن کیست؟!

الف- دانشمندی آرام که نامش را بر قرصی نهاده اند

ب- قرصی با طراحی چشم نواز

ج- دارویی OTC که می توان در صورت نیاز آن را مشت مشت مصرف کرد

د- موجود در هر کیف و یخچال؛ دوای هرچه درد

 

5- مفهوم تصویر زیر چیست؟

الف- امید من به شما دبستانی هاست!

ب- موضوع انشا هفته: علم بهتر است یا داروسازی؟!

ج- در راستای خالی نبودن عریضه در این پست قرار داده شده

د- روز داروساز مبارک!

  هلنا محمدی نژاد رشتی، 7 ساله، از رشت!



چهارشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

روزهایی که می گذرند

دیروز داشتم لای پوشه های قدیمی دنبال کاغذ باطله می گشتم که یکی از نوشته های چند سال قبلم رو پیدا کردم.فکر کردم شاید بد نباشه بذارمش...