
توجه! مواد مورد نیاز جهت فانتزیسیشن کردن این توهم: پخش یک موسیقی ملایم.
لبخند، لبخند، لبخند... بازم لبخند، هی لبخند! رسما می تونم با اولین پرواز کابل برم افغانستان، از اون طرف برم اتیوپی، بعدش... هر جای مشکل داری تو دنیا که فکرشو بکنید و کمک داوطلبانه بکنم. آخرشم برگردم 1 سال تموم برم کانون اصلاح و تربیت، تازه وسطاشم یه تنه چند تا بازارچه ی خیریه واسه قطره راه بندازم! (با «قطره» که آشنایی دارید؟!!)
کلا اینقدر انرژی تو وجودم قلنبه شده، فقط دارم به راههای انتقالش به دیگران فکر می کنم. زندگی چقدر می تونه دوست داشتنی و لذت بخش باشه. تصورشو بکنید، علوم پایه رو پاس کردیم و همه ی درسایی که داریم می خونیم قراره جزئی از آینده ی رویایی مون بشه. داریم اون چیزایی که باید رو یاد می گیریم. از اول ترم هر روز یار و همراه کتابای رفرنس شدیم و همه چیز آروم آروم رفته تو مغزمون. هر وقت که امتحان داشتیم با یه مرور کوچیک همه ی اطلاعات ملکه ی ذهنمون شده و حالا هم، «فارماکولوژی»... یعنی خود خود خلسه ی روانی، یعنی هیجان انگیز ترین علم دنیا، یعنی... می تونیم از تک تک کلماتش استفاده کنیم، به آدما کمک کنیم، فداکاری، نوع دوستی، نجات!
استادا با عشق میان سر کلاس و ما هم با شور و هیجان به یادگیری علم و دانش می پردازیم و شدیم رفیق فابریک استادا و کلیدای آزمایشگاه و پژوهش و اصن یه وضی! یه نگاهی به دور و برتون بندازین. آره، می دونم، شمام مثل من دارید همه جا رو صورتی می بینید! تا حالا احساسات خوب اینقدر بهتون هجوم آورده بود؟! همه دارن لبخند می زنن، هی گل و بلبل و خبرای خوب و... هی سرفه! سرفه؟! چند ثانیه به سرماخوردگی فکر کنید. سرفه، عطسه، دگزامتازون...، هیجان انگیز ترین قسمتش مونده، شلغم. وای، اینقده خوبه، اینقده خوش می گذره! دنیاتون نارنجی میشه!
آخ آخ، داشت یادم می رفت، پریروزتونم مبارک!
و در این لحظه ندایی از غیب رسید: "پا شو برو سر درست اینقدر چرت نگو!"

م :
ن : مریم رضایی
