پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

قلوه سنگ

می گم،آدم وقتی حالش عوض بشه،دیدش هم به دنیا عوض می شه.

یه قلوه سنگ سفید دارم:

تا چند ماه پیش فکر می کردم:چقدر سطحش صافه.جون می ده واسه اینکه یه نقاشی روش بکشی.

ولی الآن  فکر می کنم:چقدر خوش دسته.جون می ده واسه اینکه بزنی باهاش یه پنجره بشکنی!!!

+با ارائه ای که سه بار عقب افتاد(و در نهایت هم برای همیشه کنسل شد!به این می گن طلسم)،با هفت تا نیم ترم تو یه ماه که دو تاشم رو هم افتاده،با پانزده جلسه تپل فارماکولوژی(استادای ما چه جوری کل فارماکو رو تو  یه ترم می خوندن؟)،حال بهتر از این هم برای آدم نمی مونه.




جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

نگذاریم پنیرک ها...

شاید خیلی هاتون بشناسیدش!پنیرک رو می گم!موش کوچولویی که رو صفحه های رنگی کتاب قصه این ور و اون ور می دوید و مادرش هم به دنبالش.

پنیرک قصه ی ما دو تا خواهر داشت:گُلک و زنگولک.خودش از همه کوچیک تر بود.هر جا می رفت،مادرش بهش می گفت:بازیگوشی نکن!تنها نرو!حرف گلک و زنگولک رو گوش کن!

یادش به خیر، وقتی که خانم موشه فکر کرد پنیرک گم شده،همه جا رو دنبالش گشت،کلی نگرانش شد و آخر سر فهمید پنیرک تو جیب لباسش قایم شده،چون فکر می کرده که مامانش گلک و زنگولک رو بیشتر از اون دوست داره!

اون شب،وقتی خانم موشه به پنیرک گفت:"این چه حرفیه پسرم؟من همه ی شما رو یه اندازه دوست دارم."،همه چیز به خیر و خوشی تموم شد.یک happy end تیپیک برای داستان های کودکانه ی فارسی.

فقط...



دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

اطلاعیه!

به نقل از نماینده محترم به اطلاع می رساند:

آمار عملی چهارشنبه ۲۵/۸/۹۰  و داروهای بیولوژیک تعطیل است.

آمار نظری شنبه ۲۸/۸/۹۰ تعطیل است.

یکشنبه ۲۹/۸/۹۰ ساعت ۱۳-۱۲ کوییز شیمی دارویی توسط دکتر امانلو گرفته می شود.

یکشنبه ۲۹/۸/۹۰ ساعت ۱۵:۳۰-۱۷ شیمی دارویی جبرانی با دکتر سادات تشکیل می شود.

امتحان شیمی دارویی ۱/۹/۹۰ است.

پی نوشت:حتما به یادداشت نماینده در کامنت ها مراجعه شود.



یکشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

شبی در منزل

ساعت: سه بامداد

خونه ی ما،

اتاق من!

یه کتاب رمان گرفته بودم دستم و برای بار اِن ام(چون گزینه ی بهتری موجود نبود)داشتم می خوندمش:"رد پای پلنگ".قصه ای که در طبیعت وحشی آفریقا می گذشت.رسیده بود به جای حساس داستان:"تام یکه و تنها رو در روی پلنگ از وحشت خشکش زده بود.ناگهان پلنگ عضلاتش را جمع کرد و ... ."



چهارشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

روزهایی که می گذرند

دیروز داشتم لای پوشه های قدیمی دنبال کاغذ باطله می گشتم که یکی از نوشته های چند سال قبلم رو پیدا کردم.فکر کردم شاید بد نباشه بذارمش...


یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

فیزیو دولت بیدار به بالین آمد

+ به مناسبت اعلام نمرات فیزیو در سایت



سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

تعطیلاتوئید

بَله!

بالاخره ترم چهار هم تموم شد(به نظر شما وقتی هنوز امتحانامونو ندادیم می تونیم بگیم تموم شده؟) وپنج روزه که وارد فرجه ی یه هفته ایمون شدیم.راستش یه جورایی دلم برای یونی تنگ شده(حالا خوبه فقط یه هفته اس).کلّاً وقتایی که طولانی نمی یایم یونی جوّم کمی تا قسمتی ابری می زنه.البته انکار نمی کنم که منم دوست ندارم صبح به صبح ساعت پنج و نیم بیدار شم بیام سر کلاس.علی الخصوص کلاسایی که استاداش هی ازمون سوال می پرسن و ما هی جواب نمی دیم و هی تو سرمون کوبونده می شه که :"تو این دوسال داشتین چی کار می کردین؟".

اما از اینا گذشته،حال و هوای دانشگاه یه جور خوبیه!به آدم خوش می گذره.به قول عمو زون(تو خونه مادر بزرگه):"در کنار دوستان،مگه می شه خوش نگذره؟".



چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰
م : ن : رودابه بهرام سلطانی

موزاییک

نمی دونم تا حالا به این موزاییک های خط دار وسط پیاده رو که یه مسیر زرد رنگ(یا به روایتی نارنجی رنگ) رو می سازن و علی الخصوص تو بخش های نوساز خود نمایی می کنن توجه کردین یا نه؟

همیشه پیش خودم فکر می کردم :اینا عجب چیزای داغونی هستن!خط هاشون انقدر برجسته اس که با کفش هم قابل لمسه! واقعا چه فکری کردن که یه همچین چیزی کار گذاشتن اینجا؟