
می گم،آدم وقتی حالش عوض بشه،دیدش هم به دنیا عوض می شه.
یه قلوه سنگ سفید دارم:
تا چند ماه پیش فکر می کردم:چقدر سطحش صافه.جون می ده واسه اینکه یه نقاشی روش بکشی.
ولی الآن فکر می کنم:چقدر خوش دسته.جون می ده واسه اینکه بزنی باهاش یه پنجره بشکنی!!!
+با ارائه ای که سه بار عقب افتاد(و در نهایت هم برای همیشه کنسل شد!به این می گن طلسم)،با هفت تا نیم ترم تو یه ماه که دو تاشم رو هم افتاده،با پانزده جلسه تپل فارماکولوژی(استادای ما چه جوری کل فارماکو رو تو یه ترم می خوندن؟)،حال بهتر از این هم برای آدم نمی مونه.

م :
ن : رودابه بهرام سلطانی
