* واژگان بیگانه ای که با آنها در متن برخورد خواهید داشت:
Suspender: بند شلوار، دوبنده، بندیلک/بندولک (!)، از این چیز درازا که جای کمربند می بندن (!!)،... هرچی می خواین بهش بگین!
Italiano: فرد، زبان و یا هر چیزی که ایتالیایی باشد!
مقدمه: آن مرد آمد. آن مرد با suspender آمد!
بنده همواره علاقه ی خاصی به suspender داشته ام! و دیروز، پس از دو ترم حضور با عزت (!) در دانشگاه، بالاخره دست به suspender (استعاره از «کار»!) شده، با سر و وضعی نامتعارف در «جایگاه دانش» عرض اندام کردم!! در ضمن، طی اقدامی انتحاری، خرمن گیسوی خود را با ماشینی «چهار» نام (!) از بیخ و بن منقرض گردانیده بودم! آنچه در ادامه می آید شرحی ست از واکنشهای دوستان در پی تغییر چهره ی اینجانب:
1. عده ی کثیری (چیزی گویم، چیزی شنوید!!!) بنده را به سخره گرفتند و آنقدر خندیدند که اشک در چشمانشان حلقه زد، انفاسشان به شماره افتاد و چند سالی به عمرشان افزوده گشت! این عده، که در سخنانشان، عبارت «سوسن خانوم» هویدا بود (!)، در پایان افزودند: «دلقک!»
2. عده ای دگر، از ما عکس انداخته تا اگر فردا روزی، چنین فسانه ای بر فرزندان و مریدان خود تعریف نمودند و آنان را باور نیامد، آن (مرجع ضمیر: عکس!) را رو کنند و گویند «مدارکش نیز موجود می باشد!»
3. عده ای، پس از مکثی که نه تنها برای خود، بلکه برای همگان قابل درک و محسوس بود، بنده ی حقیر را به جا آورده و سپس به اعضای گروه اول پیوستند!!
4. این عده، کلا بنده را به جا نیاوردند!! علی رغم عرض ادب، معرفی کامل، ارائه ی مدرک اصل و دو برگ کپی کارت ملی و عکس پرسنلی قبل از «عمل» همینجانب!!
5. دیگر عده که در پی دلیل این واقعه ی نامیمون بودند، احداس (جمع مکسر «حدس»!) و گماین ( " " «گمان»!!) به کار بردند تا به نظریه ای جامع و کامل دست یابند: «شرط بستی؟!»... «سربازی؟!!»... «سرطان گرفتی؟!!!»
6. عده ای، چنان با ذوق و ولع (!!!) suspender ما را از جهات مختلف کشیده و به سمتمان ول فرمودند که گوشت تنمان شرحه شرحه گشت و خون گرم، طوری بر پیراهن سپید پاشید، گویی در حرب بدر شرکت نموده ام! (در این قسمت از مقادیر ظریفی آرایه ی «مبالغه» بهره برده شد!!!)
7. و عده ای قلیل نیز با به کار بردن عباراتی چون «ای ول! بهت میاد!» و یا «مث Italiano ها شدی!» ما را متعجب و وامدار خود کردند!
در پایان، در راستای روشن کردن موضع خود (!) عرض می نماییم: «کار خرق عادت کردن، به همه چیزش می ارزد!» همانطور که شاعر شیرین سخن گفته: I’m breakin’ the habits tonight