پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹
م : ن : امین محمدی نژاد رشتی

یه پست و دو نشون!

نشون اول: تقدیر نامه!

یه ماه دیگه ام گذشت و وبلاگ مطالب خوبی به خودش دید. وظیفه ی خودم می دونم در این ماه از دو نفر تقدیر کنم!

1. آذین بهاریان، به خاطر مطلبش در رابطه با حق فنی و بحث های مربوطه که کامنتهای خوبی هم داشت! آذین کلا وزنه ی علمی وبلاگه! ممنون.

2. شبنم شعبانی، به خاطر مطلب به جاش راجع به «کامنت» که در کمال تعجب کامنتهای زیادی نداشت؛ ولی من تشکر می کنم!! من همینجا اعلام می کنم که به زودی راجع به کامنتها دستورات جدیدی اجرا خواهد شد!

 

نشون دوم: دوست عزیز، شما خوانده می شوید!

خب در ماه اخیر هم این بغل (!) نظرسنجی هفتگی داشتیم که اینم نتایجش:

تو اولی از «هدف زندگی بچه ها بعد از تموم شدن میان ترما» پرسیدیم که بیشتریا گفتن «چاپ شب نامه علیه حسین رضوانی فر»!! اوخ اوخ!

یکی دیگه راجع به این بود که «فرجه به چه دردی می خوره» که گزینه ی «تازه شدن داغ دل» تونست در رقابت تنگاتنگی با تنها یک رای اضافه تر از گزینه های دوم، مقام اول رو به خودش اختصاص بده!

یه بار گقتم «به نظر شما چرا ترم ۳ زود تموم شد؟» که گفتن «بذار امتحانا تموم شن، بهت میگم»!

در آخری هم راجع به «دلیل بالا رفتن آمار بازدید وبلاگ» که ۲۴ نفر، با قاطعیت و با ۸۰% آرا «به اعتماد به نفس مدیر وبلاگ» ... گفتند!!



چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹
م : کپی-پیست ن : آذین بهاریان

ببینید و لذت ببرید!!!

زیبایی های شب


چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹
م : کپی-پیست ن : محمد حیدری

ملا و شراب فروش

سلام

با توجه به عدم تراوش ذهن اینجانب در حال حاضر و اخطارهای مکرر مدیر در رابطه با حذف نام، پست پیست می کنیم D:

جمله فوق فقط یک شوخیه (به D: توجه شود)!!!!!


سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل، رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید.
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست!
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند!
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم؟! سخن هر دو را شنیدم:یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند! وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد...!


چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹
م : ن : فاروق دارابی

سلام رفقا...!

سلام رفقا

امروز ما اخلاق داشتیم، و با آموزه هایی که از این درس ارزشمند به دست آوردم، می خوام چند تا از سوالهای امتحان رو نقد کنم:

اولین مطلب راجع به این بود که در دین مسیحی اومده که یکی از مواردی که ازدواج را برای مسیحیان مشروع می کند "دفع افسد به فاسد است". آقا ما آخرش نفهمیدیم که ادیان آسمانی با هم اشتراک دارند یا نه، یا هر جا که کم بیارن با همکاری هم سر و ته موضوع رو یه جوری هم میارن و اینکه لذات جنسی راهی به سوی معنویت است یا راهی برای دفع افسد به فاسد. آخه خدا قربونت برم، این ها که همه اش از طرف توه، تو بگو ما کدوم وری حرکت کنیم تا خدای نکرده از صراط مستقیم منحرف نشیم. (البته بنده چون کتابم قدیمی بود، این فصل رو که تو کتابم  فصل 7 بود حذف کردم و این سوال رو خوشبختانه اشتباه جواب دادم).

دومین مطلب راجع به یه مطلبه که یه کم زشته اما باید در نقد صراحت کلام را رعایت کرد. اگه یه فردی بخواهد با تمام زنهای دنیا رابطه ی جنسی داشته باشد باید چند سال عمر کند، البته این سوال ربطی به اخلاق ندارد.



دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۹
م : ن : امین محمدی نژاد رشتی

اندر باب «آیین زندگی: فصل اول»!

سخنی با استادان و دانشجویان عزیز (!): اخلاقی که در ادامه می آید، 100% «کاربردی» و تضمین شده توسط خوش اخلاق ترین (!) و مجرب ترین نویسندگان ممکن بر روی کره ی زمین بوده و به قطعیت از «محض» بودن بسیار بسیار به دور است! لطفا پیش از خواندن در سطل زباله نریزید! ...



دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۹
م : کپی-پیست ن : فاروق دارابی

انسان و خدا



خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد
...


************ ********* ********* ********* ***
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود
.

سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد
...


************ ********* ********* ********* ***
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود
.

میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد
.


************ ********* ********* ********* ***
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد
...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند
...!!!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند. مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد
...!!!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند
...!!!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست !!!
__________________
اندیشیدن به پایان هرچیز شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافل گیر کند درست مثل آغاز.


دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۹
م : کپی-پیست ن : دانیال ملکی

مثنوی اندر باب تراژدی كنكور!‌

مقدمه:
اين شعر، يك داستان واقعی است و خواننده ی عزيزی برای ما از شيراز فرستاده و پرونده‌اش هم ظاهراً در «دفتر ارزشيابی وزارت فرهنگ و آموزش عالی» موجود است.


اي گل‌آقا جان كه جانت بی‌بلا
بشنو اينك قصه ی جانسوز ما
«ديپلم» شد مايه بيكارگی
نوبت سختی شد و آوارگی
زانكه دانشجو شدن، گرديده مد
يك شبی با خوشدلی گفتم به خود:
«باز كن، اين ديده ی آگاه را
تا بجويی راه دانشگاه را»
درس خواندم با حضور ذهن و قلب
هيچ ترفندی مرا ننمود جلب
ليك می‌آمد خبر هر صبح و شام
گاه از ياران و گاه از خاص و عام:
«رتبه‌ها گه پس روند و گاه پيش
می‌شود «كنكوری» اندر نطع، كيش
غالباً آمار، قاطی- قوطی‌اند
كامپيوترها بسی نالوطی‌اند!»
شك مرا افتاد اندرجان پاك
شك سازنده، ندارد هيچ باك
زير دست خود نهادم «كاربن»
تا در آرم سر از اين مطلب زبن
زير لب خواندم بسی نام خدا
تا نفهمد هيچ كس راز مرا
***
روزگار بی‌مروت، ناگهان
كرد «لج» با جمله كنكوريان
روی پاسخنامه اين بنده نيز
اشتباهاً(!) كامپيوتر خورد ليز!
رفت پايين رتبه‌ام چندين هزار
ای امان وای فغان وای هوار!
***
نزد مسؤولان نهادم گام پيش
رو نمودم مدرك سری خويش
چونكه نصف كار شد پرداخته
دفتری و دستكی شد ساخته
ماوقع اكنون در آن پرونده است
حاكی از حق و حقوق بنده است
هيچ كس واقف نشد از داد من
هيچ گوشی نشنود فرياد من
***
ای گل‌آقا جان، كنون بی‌جر وجرح
يك معما می‌كنم بهر تو طرح:
«سازمان سنجش جنت مكان(!)
با دو صد ماشين لوكس كارت خوان،
از چه وجه و از چه رسم و از چه راه
می‌كند هر ساله كلی اشتباه؟!»
«محبوب الدوله كاشف الغش»

گل‌آقا:
زين معما ای بت مشكين نفس
سازمان سنجش آگاه است و بس!

منبع:گل آقا



دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۹
م : ن : مریم رضایی

برو حالشو ببر!

این روزا بازار خیلی چیزا داغ داغه! بازار انتقاد، بازار سقوط، بازار یارانه (اه بازم یارانه!)، بازار امتحانا!

این روزا انگار لبخند از واژه نامه همه پاک شده! فقط اون آقاهه که رو بیل بورد تبلیغاتی مسواک آکوافرش(!) داره لبخند می زنه! (اونم که پشت لبخندش رازی هست!)

البته آدم یکم که فکر می کنه می بینه شاید بعضی وقتا احمقانه ترین کار لبخند زدن باشه! وقتی نون سنگک می خری 700 تومان، وقتی هر کیلو گوجه فرنگی رو می خری 2800 تومان، وقتی هر دونه انار رو می خری 1000 تومان و خیلی وقتای دیگه!!

این روزا که همه عاشق ضد حالن (!) خدا یه حال اساسی میده! (خدا دید مسئله حجاب خانما به کلی حل شد و اوضاع ردیف شد، گفت به جای بارون بذا برف بدیم حال کنن!!)

نه خداییش همین الان برید کنار پنجره و به نزدیکترین درخت (ترجیحا کاج یا سرو!) نگاه کنید! آدم کیف می کنه از این منظره! حیف نیست آدم تو این هوا، دونه های برف همین جوری از آسمون میاد پایین، برف زیر پات گلیچ گلیچ می کنه، بشینه تاریخ بخونه! (سقیفه و سعد بن ابی وقاص و از این چیز میزا!!)

آدم یه لیوان نسکافه داغ بر می داره میره زیر برف می خوره لذتشو می بره! بعدشم کلی برف بازی می کنه! البته اینجا ممکنه 2 تا حالت برات رخ بده: 1.از همون لحظه نشانگان یک سرماخوردگی نااااز بیاد سراغت و فرداش امتحان تاریختو گند بزنی! 2.سرما نخوری ولی امتحان تاریختو باز گند بزنی!

یادتونه اون وقتا همش تو زمستون موضوع انشا «یک روز برفی را توصیف کنید» بود بعدش ما هم شروع می کردیم: برف خیلی چیز خوب و زیبایی است. ما خیلی برف را دوست داریم. بابایمان هم همین طور! برف بازی اصلا کار خوبی نیست اما ما برف بازی را خیلی دوست داریم. یک بار ما با دوست هایمان برف بازی کردیم بعدش سرما خوردیم بعد بابایمان ما را خیلی دعوا کرد. ما مجبور شدیم 2 تا آمپول بزنیم و خیلی دردمان آمد و از آن موقع ما تصمیم گرفتیم دیگر برف بازی نکنیم!

حالا انصافا خودت بگو آدم تو این هوا می شینه غصه یارانه و گوجه فرنگی رو بخوره؟! آدم تو این هوا سیگار می کشه؟! به میکروب و فیزیولوژی فکر می کنه که حتی یه جزوه ام نخونده؟! نه! معلومه که نه! یه لبخند (مثل اون آقاهه که روی بیل بورد بود!) می زنه بعدشم شال و کلاه می کنه پا می شه میره بیرون یه آدم برفی تپل درست می کنه حالشو می بره!!



یکشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۹
م : ن : امین محمدی نژاد رشتی

خبر، خبر!

۱. اگه توجه کرده باشین، این بغل [اشاره به سمت چپ!] توی قسمت موضوعات، یه سری مطالب رو دسته بندی کردیم که دسترسی بهشون آسون تر بشه! از جمله صندلی داغ!

۲. اگه بیشتر توجه کرده باشین (!) می بینین که تعداد نام نویسنده ها از اون پایین هی کمتر و کمتر میشه و اونم به دلیل عدم فعالیت!! پس... مواظب باشید! شاید شما نفر بعد باشید! یو ها ها ها!!!

و ۳. آمار بازدید وبلاگ یه روز و نیم خراب بود و الان با کمک Pozit درست شد... البته با کمی تعلل! خلاصه شرمنده!... همین!



جمعه ۲۴ دی ۱۳۸۹
م : صندلی داغ ن : امین محمدی نژاد رشتی

صندلی داغ: «سارا کلا آدمی بود که خیلی فوق العاده بود... قابل تکیه بود.»

به شخصه این صندلی داغ رو خیلی دوست داشتم! ... آرزو خیلی سعی می کنه که بی حاشیه باشه ولی کودک درونش خوب خودشو نشون می ده!


چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۸۹
م : ن : محمد قلی زاده

تلخند

در اثر سقوط هواپیما در نزدیکی ارومیه 77 نفر کشته شدند.

آقا من همین اول بگم به عدد ۷۷ مشکوکم! بوی فتنه میده!

وزیر راه فورا خود را به محل حادثه رساند.

نوشدارو پس از مرگ سهراب شنیدی؟

وزیر راه: «خوشبختانه» تلفات کم است!

ببخشید چند تا یعنی زیاد؟

وزیر راه: با استانداردهای جهانی سقوط هواپیما فاصله داریم!

پس باید تلاش کنیم چندتا هواپیما دیگه "بسقوطونیم" تا به استاندارد جهانی برسیم!

مردم داغدار از نصب بنرهای تبلیغاتی وزیر راه خشمگین شدند!

حتما قصد براندازی داشتند!

۲۰:۳0 :سقوط هواپیما در ارومیه و اما خبر بعد! بحران در آمریکا! ۶ نفر به ضرب گلوله کشته شدند!

آخ جون، آخ جون، آمریکایی ها مردن!

سازمان هواپیمایی: سقوط هواپیما "مشیت الهی" بود!

ماشالا جناب مشیت الهی چقدر تو کشور ما فعاله!!!

نماینده اصفهان: استيضاح وزير راه به دليل سوانح هوايی اخير مسئله ی مهمی نیست!

چی مهمه اونوقت؟ آها...فهمیدم! بصیرت!

صدا سیما: گزارشی از کنسلی پروازها به علت برف و کولاک و معطلی مردم در فرودگاه های اروپا!

واقعا دم صداسیما گرم! نگران معطلی چندساعته مردم اروپاست! البته واضحه که اگه مردم بمیرن بهتر از اینه که پرواز کنسل شه!

ضمنا پروازای ما اصلا تاخیر نداره که هیچ (!) بلکه گاهی تا ابد هم طول می کشه...


به یاد پرواز ابدی آن ۷۷ نفر...



سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹
م : ن : معصومه ملک الکتاب

چند نکته!

چندتا نکته راجع به ۲ واحد دخترا:

۱. واحد تاریخ اسلام: کسانیکه بیش از ۳ غیبت دارن حتما بهم بگن چون استاد بسی شاکی می باشد نگران حذف شدن نباشید!مگه من مردم!!!!!!!!!!فقط سریع تعدادتونو بگین. پستو میخونی به بقیه که نمی خونن(!!!!!)خبر بده بی زحمت ۸-۹ نمره سوالات از جزوه کلاسی است. امتحان تشریحی ست.

۲. واحد اخلاق: اگه کتابت چاپ قدیمه فصول ۱ و ۵ حذفه اما اگه چاپ جدیده مقدمه و فصل ۴ حذفه. چاپ جدید که من دارم واسه تابستون ۸۹ ه!ویراست دوم

۳. بازم واحد اخلاق: برای کسایی که سر کلاس کنفرانس ندادن ۳ نمره سوال تشریحی در برگه امتحانی منظور شده! سوالات تشریحی از فصول ۶ و ۷ می باشد و سایر سوالات تستی می باشد.

 

 



سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹
م : ن : معصومه ملک الکتاب

قبل از هر چیز...

تا حالا واسه کسایی که دوستشون داری آرزو کردی؟

فکر می کنی بهترین و قشنگترین آرزو چیه؟

(این همون مطلبیه که سارا واسه اولین شماره ی نشریه نوشت. جاش پیشمون خالیه و اگه بود حتما هنوزم واسه مون همین آرزوها رو داشت...)



دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۹
م : ن : شبنم شعبانی

آقایون،خانما، comment فراموش نشه!

بدون هیچ مقدمه ای می رم سراغ یکی از مهم ترین اصول وبلاگ نویسی که commentه!

در طول این متن سعی شده تا با ارائه ی دلایلی معقول ، شما، خواننده ی محترم به اهمیت comment گذاشتن پی برده و تلاش کنید تا با نظرات خود نویسندگان را در جهت هر چه بهتر شدن وبلاگ یاری نمایید.

در ضمن دراین متن قصد توهین به هیچ کس را نداشته ایم وهدفمان فقط ، نمودن برخی اشتباهات بوده است.



یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۹
م : ن : مرضیه خاوندی

سقوط به مقدار لازم

یه بنده خدایی تو فیس بوک نوشته بود:

بلایای طبیعی در ایران عبارت است از
سیل، زلزله، گلوله، باتوم، ... سقوط از بالای پل
و به تعداد کافی سقوط هواپیما و غیره
...
در کل ما در ایران چیزی به اسم بلای غیر طبیعی نداریم!

آقا من عصبانیم! من امشب یه اشتباهی یا بهتر بگم یه غلطی کردم ۲۰:۳۰ دیدم! دو ساعته سعی می کنم بخارهای حاصل از جوشش و غلیان حاصل را بپراکنم ولی نمی شه! نمی تونم به روی خودم نیارم، کاری که اتفاقا این روزها خیلی باب شده...

قضیه این طوری شد که مجری با یه ذوق و شوقی گفت: خبری که هم اکنون به دست ما رسید، سقوط هواپیما با 105 نفر مسافر و ادامه داد بحران در امریکا، 6 نفر به ضرب گلوله کشته شدند!!

نمی دونم ولی اگه مجری اول جمله اش یه متاسفم می ذاشت شاید کمتر حرص می خوردم،

شاید اگر سعی می کرد یه خورده احساس همدردی توی چهره اش ایجاد کنه کمتر عصبانی می شدم،

شاید اگر از ۶ تا کانال، یکیشون یه خبررسانی درست راجع به این اتفاق ناگوار هر چند تکراری می کرد...

شاید اگر جان انسانها ارزش داشت...



یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۹
م : علمی و آموزشی ن : آذین بهاریان

تمامی دانشکده های داروسازی ایران تعطیل خواهند شد!!!

نه خیر، شما اشتباه ندیدید.      نه خیر، من هم اشتباه تایپ نکردم!

موضوع همان حق فنی داروخانه هاست. کافی است یک جستجوی ساده در اینترنت داشته باشید تا متوجه شوید که معلوم نیست اصلا در این مملکت چه خبر است؟ اصلا کی به کیه؟؟؟

به بخشی از این اخبار توجه کنید:

«حق فنی، حق قانونی

مسوول شورای‌ عالی داروخانه‌ها با ابراز نارضايتی از مباحث مطرح شده در مورد حذف حق فنی داروخانه‌ها، طرح چنين مسائلی را ناشي از بی‌اطلاعی افراد اعلام می كند: دريافت حق مشاوره دارويی، حقی قانونی است كه با حذف آن به بهانه ی كاهش هزينه ‌های درمان، دارو نيز مانند ديگر كالاها در نظر گرفته شده و داروخانه به داروفروشی تبديل می‌شود كه به اين ترتيب نيازی به تحصيلات دانشگاهی نيست. دكتر رهبر مژدهی‌آذر در گفتگو با ايسنا، با انتقاد از مباحث مطرح شده در ارتباط با حذف حق فنی داروخانه‌ها ادامه می‌دهد: در حال حاضر در داروخانه‌ها بابت نسخه‌های بالاتر از 1250 تومان، مبلغ 700 تومان و بابت نسخه‌های كمتر از 1250 تومان، مبلغ 400 تومان از بيمار به عنوان حق فنی اخذ می‌شود. همچنين برای نسخه‌های كمتر از 500 تومان، وجهی به آن معنا دريافت نمی‌شود، شايد حداكثر ميان 100 تا 400 تومان بابت حق فنی اين نسخه‌ها توسط داروخانه‌ها دريافت شود. اين در حالی است كه در برخی داروخانه‌ها به دليل رعايت حال بيماران، حق مشاوره دريافت نمی‌شود، مگر مشاوره ی طولانی ‌مدت.»

 

«جام جم آنلاين:  حق فنی داروخانه ها افزايش يافت.     19 اردیبهشت 1389

رییس انجمن داروسازان ايران از افزايش 10 درصدی تعرفه ی حق فنی نسخ دارويی در داروخانه های بخش خصوصی کشور خبر داد. دکتر رهبر مژدهی آذر در خصوص دريافت حق فنی در داروخانه ها به مهر گفت: مخالفت با دريافت حق فنی به دليل عدم آگاهی مسئولان و همچنين کسانی است که وظايف خودشان را درست انجام نمی دهند. وی با اشاره به سازمان بيمه خدمات درمانی که قرار بود در پايان برنامه ی چهارم توسعه، سهم مردم از پرداخت هزينه های درمانی را کاهش دهد، افزود: متاسفانه بيمه ها در اجرای اين قانون ناتوان بودند در حالی که حق فنی نسخ دارويی حق مسلم داروسازان و جزو حقوق ذاتی آنها است. مژدهی آذر با تاکيد بر اينکه حق فنی داروخانه ها مصوبه وزارت بهداشت را دارد، گفت: داروسازان در مقابل سلامت بيمار مسئول هستند و آنچه با عنوان حق فنی دريافت می کنند، حقوق مسلم مسئولان فنی داروخانه ها است. رئيس انجمن داروسازان ايران در ادامه از افزايش 10 درصدی تعرفه حق فنی نسخ دارويی در سال جاري خبر داد و افزود: اين رقم از 850 تومان به 950 تومان رسيده است.»

 

این خبرها نشان می دهد که این حق فنی بسیار ناچیز (که کمتر از 1000 تومان می باشد) حق مسلم داروسازان -این قشر مظلوم جامعه- است. اما جالب این است که یک سری از افراد با توجیهاتی که اصلا واضح و روشن نیست می خواهند این حق را نادیده بگیرند. برای مثال:

 



شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
م : ن : مریم رضایی

اندر باب Public Transportation!

وقتی یه روز می ری بیرون،حالا به هر دلیلی، از بهترین حالت که می تونه قرار با دوستات باشه یا بدترین حالت که مثلا وقت دکتر (اونم از نوع پولکی و بیخودش!) باشه، واسه رسیدن به مقصد چند تا choice روبروت داری: تاکسی، اتوبوس معمولی، BRT، مترو و ... درکل چویست بسی وایده!!



جمعه ۱۷ دی ۱۳۸۹
م : صندلی داغ ن : امین محمدی نژاد رشتی

صندلی داغ: «من خیلی با اون چیزی که توی دانشگاه نشون دادم فرق می کنم»

نظر من: حسین بی محابا حرف می زنه... شاید زیادی بی محابا!

سریعا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید!



پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹
م : ن : محمدامین اسفندیاری

Studentology- بخش 2

 سلام

!      جاهایی را که با علامت ستاره (*) مشخص شده است، «یه گوشه» برایتان توضیح می دهم.

!      در بخش قبل، نکاتی فراموش شده بود که در ابتدای این بخش آن را تشریح می کنیم. پس اگر مطالب قبلی را فراموش کرده اید، پیش از مطالعه این بخش ابتدا سری به بخش قبل بزنید:

- یکی دیگر از عوامل موثر در دگردیسی، جنسیت افراد است که بیییییییییییییییییییییییییییییییییییببببببب*

- جهش های کور و پی درپی-ای که در این موجودات رخ می دهد سبب تغییر بی نهایت سریع و لحظه ای در ایشان می شود. به عبارت دیگر انجام کارها به MOOD او بستگی دارد. (البته اینجا نباید نقش قانون اول نیوتن فراموش شود) در اینجاست که عباراتی چون «حسش نی»، «رو مودش نیستم»، «ولمان کن بابا»، «بی خیال» و ... برای فرار از انجام کار پیشنهاد شده به فرد، وارد فرهنگ لغات این موجود اضافه شده و از آن ها استفاده های زیرکانه ای می کند. در مراتب حادتر، دانشجو به منصرف کردن فرد پیشنهاد کننده به منظور انجام کار پیشنهادی می پردازد.

حالا می پردازیم به درس این جلسه:



چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹
م : ن : محمد قلی زاده

عملیات نجات گربه!

زمان: دوشنبه 13 دی 8

مکان: دانشکده داروسازی تهران! روبروی بوفه ی داروسازان!

طبق عادت هر روز به دانشگاه آمدم! نه برای رفتن و حتی حاضری زدن سر کلاسی! همین جوری برای پر کردن اوقاتی که به بطالت می گذرانم! ناگهان دیدم که امروز جلوی بوفه مثل هر روز نیست! عده ای جمع شده اند و مشغول های و هوی کردن (!) هستند...



چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹
م : کپی-پیست ن : دانیال ملکی

به یاد تختی، پهلوان با معرفت

محمود زاکانی از پیشکسوتان ورزش کشتی و داوری کشتی است. او سالها دوست تختی بوده و مراسم سالگرد او را در کنار مزارش برگزار می کرده. آنچه در ادامه می خوانید حرفهای زاکانی درباره غلامرضا تختی است که در شماره 311 بچه ها ... گل آقا (سال 1384) چاپ شده است:



سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۹
م : ن : محمدامین اسفندیاری

برنامه امتحانات


برای مشاهده عکس در سایز بزرگ تر اینجا کلیک کنید.



سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۹
م : ن : رضا میرشکاریان

پست می گذارم پس هستم: سیگار می کشم پس هستم!

قبل از خواندن پست، یک نخ سیگار روشن کنید، پایتان روی پایتان بیاندازید...

حالا لطفاْ ادامه مطلب را ببینید...



دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۹
م : ن : امین محمدی نژاد رشتی

خواستم... نشد!

والا از اونجایی که امروز بنده از خواب شیرینم زدم و سر کلاس فیزیو حاضر شدم، ولی چون تعداد بچه ها به طرز مشهودی از تعداد اسامی نوشته شده در لیست کمتر بود و استاد تصمیم گرفت از یه شماره ای به بعد رو حذف کنه و غیبت خوردم، خواستم بیام اینجا و با اون ادبیات و لحن حق به جانب همیشگی-م، فانوس تو دستام بگیرم و ملت رو به راه راست هدایت کنم ولی... نشد!

خواستم بیام بگم آخه چرا باعث ضایع شدن حق بقیه می شین و وقتی خودتون سر کلاس نمیاین، دلیل تلف شدن وقت یه عده دیگه می شین؟ ولی... نشد! آخه یهو دیدم خودم دارم به ۲-۳ نفر sms می دم که «آقا می تونی فردا جای من آزمایشگاه حاضری بزنی؟»!!

خواستم بیام بگم اصلا چرا باعث می شیم یه غولی مثل حضور و غیاب بسازن و چوب بالا سر دانشجو بذارن تا شخصیتش زیر سوال بره؟ ولی... نشد! آخه دیدم خودم تا حالا استادای انگل-و ندیدم!!

خواستم بیام تاکید کنم که آقا چرا گوشیتو باز silent نمی کنی که وسط کلاس زنگ بخوره؟ ولی... نشد! آخه یادم اومد یکی بهم گفته بود «پچ پچ کردن تو و فلانی وسط کلاس چندان فرقی با زنگ گوشی نداره»!!

خلاصه من خواستم! ولی... نشد! آخه دیدم یه «من» کافی نیست. شاید اگه چند تا «من» دیگه... شاید، مثلا، اگه «ما» بخوایم... بشه!

تازه شم، دیدم «من» یه کم باید خیلی پررو باشم که همچین حرفایی بزنم، چون خودم ناقصم.

راستشو بخواین، «خواستن»، خیلی ام «توانستن» نیست! آخه من خواستم، ولی... دیدم الحق که جهان سومی ام!



یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
م : ن : دانیال ملکی

ضدحال یعنی...

توجه توجه!!

تمامی این روشها در حال حاضر توسط مجرب ترین اساتید ضدحال تدریس می شوند. برای نمونه خود بنده استاد بلا منازع روش اوِل هستم، البته در روش های دوم و هفتم نیز دستی دارم و آقای رزاقی هم در روش های 18 و 19 تبحر خاصی دارند.



یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
م : ن : بهزاد جدی

اطلاعیه

سلام

جهت خلاص شدن از شر این انگل از سرمان، آخرین کلاس های جبرانی به شرح ذیل می باشد:

دوشنبه ۱۳/۱۰/۸۹     ساعت ۸-۱۰    انگل شناسی نظری   سالن فخاری  دکتر کردبچه

سه شنبه ۱۴/۱۰/۸۹  ساعت ۱۰-۱۲  انگل شناسی عملی   تالار سهراب

خواهشا جهت کنسل نشدن کلاس حضور همه جانبه داشته باشید

ضمنا کلاس هایی که در پست پیشین اطلاع رسانی شده بود، همچنان به قوت خود باقیست! 

با تشکر



یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
م : علمی و آموزشی ن : آذین بهاریان

جوان ترین بیماران دیابتی جهان ایرانی هستند

رییس انجمن دیابت ایران گفت: «متاسفانه بر عکس سایر نقاط جهان، مبتلایان به دیابت در ایران را افرادی جوان تشکیل می دهند و این امر بسیار نگران کننده است.»

اسدالله رجب اظهار داشت: «در حال حاضر کمتر از ۵ درصد دیابتی های جهان را افراد مبتلا به نوع یک این بیماری و بیش از ۹۰ درصد را نوع دوم آن تشکیل می دهند.» وی با بیان اینکه هزینه های پیشگیری دیابت از درمان این عارضه کمتر است عنوان کرد: «هزینه های پیشگیری از دیابت همانند اغلب عارضه های شناخته شده، کمتر از درمان آن است که این امر با کنترل وزن و تغییر شیوه ی تغذیه به سوی غذاهای سالم و مدیریت استرس محقق خواهد شد.»

وی از روند عکس ابتلا به عارضه دیابت کشور نسبت به سایر نقاط جهان خبر داد و افزود: «در دیگر نقاط جهان اغلب مبتلایان به بیماری دیابت را سالمندان بالای ۶۵ سال تشکیل می دهند. روند ابتلا به بیماری دیابت در ایران مربوط به سنین ۴۵ تا ۶۵ سال است یعنی دقیقا زمانی که افراد می توانند برای خود خانواده و جامعه نیروهایی فعال و مفید قلمداد شوند.» وی با تاکید بر لزوم تغییر شیوه ی غذایی ایرانیان گفت: «در حال حاضر خانوار های ایرانی باید در شیوه ی خوراک روزانه خود تغییراتی نظیر استفاده تنها ۳ بار در ماه از گوشت قرمز و سود بردن به شکل چندبار در هفته از گوشت سفید و گنجاندن لبنیات در برنامه ی غذایی روزانه را لحاظ کنند.»

نشانگان متابولیک ۵ مشخصه اصلی دارد:

۱- تری گلیسیرید بالای ۱۵۰

۲- دور شکم بالای ۹۰

۳- HDL زیر ۵۰ (در خانم ها) و زیر ۴۰ (در آقایان)

۴- فشار خون بالاتر از ۱۳۰ روی ۸۰ میلیمتر جیوه

۵- قند خون ناشتای بالای ۱۰۰

اگر فردی از ۵ معیار بالا ۳ تا را داشته باشد، حتما درجه هایی از مقاومت به انسولین در بدن او ایجاد شده است و در معرض ابتلا به دیابت و بیماری های قلبی-عروقی خواهد بود.   



یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
م : صندلی داغ ن : امین محمدی نژاد رشتی

صندلی داغ: «چرا انقدر براتون چادر پوشیدن عجیبه؟»

در صندلی داغ این هفته، ما را خفت می کنند، ما عذر می خواهیم ولی به هر حال کار خودمان را می کنیم!


شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹
م : کپی-پیست ن : دانیال ملکی

اگه بابانویل سورتمه نداشت...

PAPA2salman654654.jpg
 

اگر بابانوئل سورتمه‌اش را كنار خيابان ما پارك كند...
آنگاه وقتی برگردد می بيند ضبط صوت سورتمه‌اش را دزديده‌اند.

اگر سورتمه بابانوئل خراب شود...
آنگاه با چتر می‌پرد پايين!
آنگاه (يعني وقتی با چتر آمد پايين) يك بليت فروشی گير می آورد و بليت اتوبوس می‌خرد.
آنگاه (يعنی بعد از خريدن بليت) سوار اتوبوس می‌شود.
آنگاه تمام هديه‌ها، توی فشارهای اتوبوس له می‌شود و از بين می‌رود.
نتيجه: بی‌خودی نيست كه بابانوئل سورتمه دارد.

 

منبع:گل آقا

 



جمعه ۱۰ دی ۱۳۸۹
م : آرشیو عکس ن : بیتا خدایار