شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۹
م : ن : مریم رضایی

بالای شهر، پایین شهر!

حتما تا حالا شده که سوار یه ماشین باشین، بعد، از پایین یا وسط شهر برید سمت شمال شهر! به تغییرات توجه کردید؟! خیابونا، خونه ها، ماشینا، پارک ها، آدما (رنگ و رو ها باز می شه، تراکم آدمای مارک دار میره بالا و خلاصه ملت همچین توپ میشن!)

حتی آب و هوا: پایین، آفتاب در حد کویر لوت تو چشم آدم می تابه، بعد بالا داره برف میاد! برف یه کم اغراق شد ولی خب هوا خیلی بهتره!

به فاصله ی طبقاتی و از این مزخرفات تکراری کاری ندارم! می خوام یه چیز دیگه بگم!

اول ترم که امتحان نیست و همه چی آرومه (!) ما هم خوشحالیم و میایم سوژه می گیریم، از استادا، از دانشگاه و به امر بس شریف تخریب شخصیت می پردازیم! به چیزای الکی گیر میدیم و کلا به دنبال اعمال ناپسند و کریه هستیم برای رفع بیکاری! اینجا هوامون مثل بالا شهره! بهاری یا برفی، باحال!

بعد امتحانا میان (!) هی ناله می کنیم، غر می زنیم، بازم تخریب شخصیت می کنیم! اینجا چون هنوز اندکی داغ می باشیم نمی فهمیم چه بلایی داره سرمون میاد! کمی تا قسمتی ابری با بارش پراکنده گزارش میشه!

بالاخره امتحانا تموم می شه و تعطیلات! اون موقع باز هوا خوب می شه چون اصلا به بلاهایی که سرمون اومده یا قراره که بیاد توجهی نمی کنیم و تنها به جبران کمبود های روحی و جسمی ایجاد شده در ایام امتحانات می پردازیم! یه چیزی تو مایه های ارتفاعات توچال: full of oxygen!

تعطیلات فینیش! ترم جدید، استادای جدید، سوژه های جدید! تا می خوای بری تو فکرشون و حال گیری و این حرفا یه چیزی محکم می خوره تو سرت! به خودت که میای، یه سری گاردی جلوت می بینی! با اسلحه و باتوم واینا! اینجا کجاست؟! امروز چه روزیه؟!

اه!! توهم زدی بابا! تو الان در سیستم مدیریت امور آموزشی (سما!) هستی! اینام تصویر استاداست تو ذهنت! همونا که در طول ترم، تو پستا با خاک یکسانشون می کردی، حالا نوبت اوناست (!) و این ستاره های درخشان هم حاصل تلاش شبانه روزی تو در طول ترم هستند! کیفش رو ببر!

در این حال احساس می کنی دیگه از پایین شهر گذشته! انگار رو خط استوا ایستادی و آفتاب با زاویه ی 90 درجه داره به سمتت UV می فرسته! یه حس دیگه ای که بهت دست می ده اینه که زمان چقدر زود می گذره، تا همین یکی دو سال پیش سر 25/۰ خودت رو حلق آویز می کردی و الان...

عملا از عرش به زیر فرش کشیده شدن را با تمام وجود لمس می کنی!

نتیجه ی اخلاقی: دیگه دست از چرت گویی برداشته و مثل یک بچه خوب و مودب در طول ترم گوش شیطون کور، چشمش کر (!) اندکی درس خوانده تا در پایان ترم مثل چیز در گل نمانی!

نتیجه ی غیر اخلاقی: به همین روال ادامه داده و در پایان ترم مثل چیز در گل بمانی و این بار آب و هوایی مشابه صحرای آفریقا را تجربه نمایی!