
«فرهنگ کتاب خری»
اینجا مصلای تهران است، نمایشگاه بین المللی کتاب تهران.
اول یه چیزی بگم که خودم اندر کفش مانده ام! نمایشگاه کتاب تهران «پر بازدید کننده ترین» نمایشگاه دنیاست(!!) و از لحاظ مساحت هم رتبه ی دوم رو داره!! خب حالا که چی مثلا؟!! یعنی کف بر انگیز نبود؟ نه؟! جدی نبود؟! بابا اصلا همین که یه «ترین» بیاد آخر یه چیزی خودش کلی خفنه! اونم واسه ما جهان سومیا!
حالا بی خیال این، از اون جایی که یه چند وقتیه رفتم رو فاز کمک به اعتلای فرهنگ نداشته ی کشورم و البته به خاطر ۲۰ هزار تومان بن ناقابل جو گیر شدم و رفتم نمایشگاه. با کمال افتخار تعداد و تنوع غرفه های فست فودی جات سرد و گرم در محوطه از تنوع کتب بیشتر بود! حالا اسماشون، هر اسمی بر وزن «هایدا» از جمله: شیدا، هایلا، هایپا، شایپا و اینا! دیگه کیفیتشم گردن خودشون به من ربطی نمی دارد!
برای توصیف اغرافه ی کتب به آوردن چند دیالوگ دلنشین بسنده می کنم:
«فلان کتاب کو؟ اجازه ی نمایش عمومی نداره، برو از فروشگاهمون بخر!»
«فلان پریم کتاب کو؟ هفته ی دیگه بیا، شاید آورده باشیم!»
«کتابای فلان نویسنده کو؟ ارشاد مجوز نداد، هیچ کدومش چاپ نشد!»
«این کتاب مال انتشارات شماست؟ در جریان نیستم! از اون یکی بپرس!!!»
این آخری دیگه معرکه بود! انصافا بعضی هاشون اطلاعات ازشون فوران می کرد، ولی بعضی دیگه... باور کنید در زندگیشون روزنامه دیواری هم ندیده بودن!
خرید کتب لاتین: 1. به صفی طویل می روی برای سرچ و اینکه بفهمی کتابی که می خواهی هست یا نه 2. چه حرفا، خب معلومه که نیست! 3. می ری می گردی یه کتاب مشابه پیدا می کنی 4. فاکتورت رو می نویسی 5. می ری بانک 6. یه صف طویل دیگه برای دریافت بن 7. تحویل بن و مبلغ کتاب به اونجایی که انتشارات مورد نظر هست 8. دریافت رسید 9. تحویل رسید به انبار دریافت کتاب با مسافتی حدود 1 کیلومتر از محل اولیه 10. دریافت کتاب نزدیک به مورد نظر در حالیکه روحت در حال پروازه!
البته اگه جراتش رو داشته باشید برای یافتن کتابی نزدیک به نشون تر می تونید به قسمت خرید کتب لاتین ریالی مراجعه فرموده و در همان ابتدا روح خود را با دیدن قیمات به پرواز در آورید!
البته نا گفته نمونه که من نمی خواستم کتاب لاتین بخرم! اونی که با من بود می خواست، تازه اونم واسه یکی دیگه می خواست بخره!! من همین جوریشم دارم کلی سر روحم منت می ذارم که غذای فارسی بهش می دم دیگه لاتین که...
دو نکته را هم در ادامه خاطر نشان می کنم:
ـ کاش ما این سیستم بانک داری الکترونیک هم نداشتیم خیال ملت رو راحت می کردیم! آقا از ساعت 1 به بعد کارت خوان آمپرش می زد بالا، ریپ می زد! شش تا یکی به زور قسم پدر پدر جدش می خوند!
ـ آدم یه جاهای شلوغی که میره تازه می فهمه این متخصص های زیبایی دارن با دمشون جفت جفت گردو میشکنن!
«فرهنگ سینمای خانگی»
هفته ی پیش سوار اتوبوس شدم، قبل از اینکه حرکت کنه یه پسره اومد بالا و شروع کرد: «خیابان 24، جدایی نادر از سیمین، ... با بهترین کیفیت...!!» بعد من با یه حالت کاملا خشم آلود بهش گفتم: «آقا این چه کاریه؟! این فیلما هنوز رو پرده ی سینماست!!» اونم جواب داد: «حالا دیگه!!» بقیه ام یه جوری به من نگاه کردند انگار حرف من اشتباهه نه کار اون!
واقعا کی می خواد به داد این فرهنگ نصفه و نیمه ی ترکیده ی ما برسه؟! نه, واقعا کی؟!
البته شاید اون فیلم فروشم حق داشته باشه! وقتی نون نداره بخوره فرهنگ رو بذاره در کوزه ... نه، به درد در کوزه ام نمی خوره!
«پیام بازرگانی!!!»
یعنی اصلا امکانش نیست از ال کلاسیکو بگذرم! فقط یه سوال!
بارسلونا اصلا تو خوبی. هر چی تو میگی باشه. اینم که رئال رو حذف کردی ناز شستت. رئال در حد تیم شهرداری علی آباد کتول بازی کرد. بی اخلاق، تو 1 دقیقه بیست بار خطا کرد. رئال نگو، بگو برگ چغندر. فقط مسی. کریستیانو بخوره به زمین گرم، که خوراکش فقط اینه که بره تو محوطه ی جریمه، در حالیکه تا شعاع 2 متریش مگسم پر نمی زنه خودشو پرت کنه رو زمین 6 تا غلت بزنه بعدشم کلی گریه زاری راه بندازه تا یه کارت تپل نوش جون کنه 5 تا ایستک هم روش!
ولی خداییش، نه, انصافا بی خیال نیمکره ی راست، فقط با نیمکره ی چپت بگو گل اول رئال مشکلش چی بود؟! می دونی چقدر می تونست مسیر بازی رو عوض کنه؟!
لعنت به هر چی داور نا عادل و بی خوده! آخه اینم شد زندگی؟!
Comment: آخه یکی نیست بگه: جو گیر، تو خیلی آدمی بشین درستو بخون، پا میشی تو فرجه ی فیزیو میری نمایشگاه کی چی؟! حالا تو همه ی مشکلاتت حله فقط فرهنگ کتاب خریت مونده؟! واسه چی با این یارو فیلم فروش دهن به دهن میشی؟! حالا تو مثلا به این بگی متنبه میشه؟! میره سرویس دهنده ی شرکت تصویر دنیای هنر میشه؟! واسه چی این ور دنیا برای یه بازی فوتبال تو اون ور دنیا این همه حرص می خوری؟! اصلا به تو چه؟! باشگاه مال باباته؟!

م :
ن : مریم رضایی
