پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۰
م : ن : هانیه عدلی

آنچه گذشت :

اولین کاری که با شروع فرجه باید انجام داد پیدا کردن جزواته، که این خودش از خوندن جزوه هم، سخت تره حداقل واسه من یکی که اینجوریه. پیدا کردن جزوه ها از یه کمد با کوهی از جزوات این 4 ترم و بعد گشتن تک تک طبقات کتابخونه و بقیه کمد ها و لابه لای روزنامه ها و مجلات و حتی زیر تخت و هزار جای دیگه برای پیدا کردن باقی جزوات. بعد هم مرتب کردن جزوه ها و البته چک کردن تعداد جزوه ها با یکی از دوستات که یه قدم از تو جلو تره و از تعداد جزوه ها خبر داره!

باقی روزم ، هی تعداد جزوه ها و صفحه هاش رو جمع می کنی تا بتونی یه برنامه ریزی دقیق واسه خوندن بیشتر جزوه ها، تو فرصت یه هفته ای فرجه انجام بدی که البته دیگه یه روزش اینجوری تموم شده!

از روزای بعد طبق برنامه ریزی alarm گوشیت رأس ساعت 5/8 زنگ می زنه اما از اونجایی که خونه ساکته و کسی هم نیست که مزاحم خوابت بشه، تو هر روز بدون اینکه حتی خودتم بفهمی در خواب ناز nonrem گوشیتو خاموش می کنی و با خیال راحت ادامه خوابت رو می کنی، یکی دو ساعت بعد تازه از خواب بلند می شی و دیگه نیت می کنی بری سر درست اما تو همین موقع هاست که هزار تا اتفاق می افتاده تا تو نتونی این نیت قلبیت رو به مرحله ی فعلیت برسونی!

یه روز یادت می افته که هفته ی پیش وقت دکتر گرفتی و باید بری دکتر، یه روز بقیه اعضای خانوادت که چون دانشگاه نمی ری فکر می کنن بیکاری ، ازت می خوان کارهای عقب افتاده ی اداریشون رو انجام بدی ، یه روز مامانت ازت می خواد باهاش بری خرید و حتی اگه یه روزم کسی بهت کاری نداشته باشه و همه چیز واسه درس خوندن مهیا باشه یه دفعه هوس آشپزی به سرت می زنه و هنر آشپزیت گل می کنه و تصمیم می گیری در درست کردن دلمه به مادر گرامت کمک  کنی و اینجوری میشه که صبح ها ی فرجه رو از دست می دی.

بعد از ظهرام که بعد از یکی دو ساعت خوابیدن و یکی دو ساعت پای کامپیوتر نشستن مثل برق می گذره و البته در این بین  خوندن یه جزوه ی 20 صفحه ای که هر چی می خونی نه به تهش می رسی و نه می فهمیش، تنها کار مفیدت به حساب میاد.

و البته شبها، که اونم در کنار کانون گرم خانواده، پای تلویزیون گذرونده می شه !

امروز پنج شنبه ست الان می خواستم جزوه 5 غدد رو شروع کنم که فهمیدم قراره واسمون مهمون بیاد منم دیگه نظرم عوض شد و به جای خوندن جزوه ،دارم رو برگ سفید آخرش مطلب می نویسم. می شه گفت هنوز یه روز دیگه از فرجه ها مونده اما راستش من دیگه هیچ نیتی واسه درس خوندن ندارم و البته هیچ استرسی هم ندارم. الان فقط امیدوارم که با خوندن همین جزوه ها بتونم این 4 واحد و پاس کنم.

پیوست:

اینم از یه هفته فرجه که با وجود تموم اون برنامه ریزی ها اینجوری تموم شد راستش به من که اصلا سخت نگذشت تازه خیلی ام خوب بود .فقط این که الان باید یه اصلاحیه واسه مقدمه ی مطلبم بنویسم.

اصلاحیه:

 فرجه زمانی ست برای خوشی و شادمانی که البته شاید بعدش غم و اندوه روی دهد و خوشی و شادمانی کوفتت  شود.خب خیلی هم با اون تعریف اولیه فرقی نداره مهم  خوشی و شادمانیه که نصیبت شده !

دیگه مزاحم درس خوندنتون نمی شم ، به امید آنکه غم  و انده برای هیچ یک از شما روی ندهد!